عبدالله مستوفى

285

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

لازم بود مذاكره و يادداشتهاى لازم برداشته شد . مفخم الدوله در تسارس‌كوىسلو مانده و ميدان براى عمليات من باز بود . صبح روز سوم ، تلگراف خبرنگار نووى و رميا از شليك انقلاب‌طلبان ببيرق روس « ؟ » خيلى عصبانى بوده عزيمت قشون روس را از قزوين براى تنبيه اين جسارت لازم ميشمرد . معلوم است كه عصرى و فردا صبح ، چه فحشهائى از طرف روزنامه‌هاى دست چپ دريافت كرد . اين دو روزنامه اولا اين خبر را مثل اخبار قبل او دروغ دانستند و ثانيا بر فرض اينكه راست هم باشد ، محاكمهء كسى ( لياخوف ) كه عبث بيرق روس را براى خود وسيله قرار داده و از پشت آن به سمت آزاديخواهان حمله مىكند ، لازم شمردند . از خبر رويتر هم معلوم بود كه سرهم‌رفته قشون آزاديخواه پيشرفت دارد و از دفاع بحمله مشغول شده‌اند . صبح روز چهارم ، خبر تسليم لياخوف را خبرنگار رويتر داده بود و ديگر از ياتچوتسكى تلگراف مخصوصى در نووى و رميا نديديم . يقين ياوه‌سرائىهائى كرده كه نووى و رميا از ترس فحشهاى روز قبل ، صلاح در انتشار آنها نديده بود . ولى بازهم از زدوخورد سيلاخوريها با آزاديخواهان معلوم ميشد كه باوجود تسليم قزاق‌خانه ، آنها هنوز هم مشغولند . البته ديگر از سيلاخوريها تشويشى نبود و موفق شدن آزاديخواهان مسلم ، ولى يك موضوع بسيار مهم مانده و آن تكليف محمد عليشاه بود كه آزاديخواهان بعد از غلبه با او چه معامله‌اى خواهند كرد . ما پيش خود فكر ميكرديم كه بهترين و سهل‌ترين كار براى شاه اين است كه براى نجات جان خود و باميد استمداد ، خويش را بسفارت روس كه نزديك ييلاق سلطنتى شميران است ، بيندازد . به مجرد اين عمل منعزل شده ، كار آزاديخواهان را در نصب سلطان احمد ميرزا بسلطنت آسان خواهد كرد و همه را ساعت ميشمرديم كه روزنامهء عصر برسد و از اين قسمت هم خيالمان آسوده گردد . بالاخره روزنامهء عصر روسكوى اسلوو رسيد و بموجب خبر رويتر كه در ساعت اخير رسيده بود ، معلوم شد كه حدس ما صائب بوده و محمد على ميرزا همين كار را كرده و به باغ سفارت در زرگنده رفته است . ولى خبر خيلى مبهم و خبر واحد و ممكن است فردا اين خبر ترديد شود . مفخم الدوله هم در تسارس‌كوىسلو است ، من پشت تلفن رفته از مسيو كلم از اخبار ايران تحقيق و مخصوصا از صحت و سقم خبر رويتر استفسار كردم . مسيو كلم گفت الساعه يك رمزى از تهران داريم و تصور ميكنم راجع به همين موضوع باشد . از ايشان خواهش كردم بعد از استخراج نتيجه را بما بگويد . بعد از اين اقدام شام خورده در دفتر نشستيم ، مسعود خان و حبيب اللّه خان هم بودند ، حاجى رحيم آقا هم آمد ، بتحريك آقايان يك بار از مسيو كلم تجديد استفسار كردم گفت تا جائى كه تلگراف كشف شده مثل اينست كه مقدمهء همان خبر رويتر است . بالاخره ساعت يازده بود كه زنگ تلفن مسيو كلم بلند شد و صحت خبر رويتر را تائيد كرد . حضار همگى با هم مصافحه كرده و بهم تبريك گفتيم .